تبليغاتX
::. قصه ی عشق .::

قصه ی عشق

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الکترونیک
 

 

: نوشته های پیشین

 

فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

 

: پیوندها

 

عاشقانه
دوست دارمها چه کوتاه اند
قلم نگار تا انتها
آبهای سفید
شور عشق
باغ مریم
جهنمت مبارك
يكي را دوست مي دارم
مريم هاي پر پر عاشق
๑۩۞۩๑ .:مرز بهشت:. ๑۩۞۩๑
عــکـس × جـوک × آهــنــگ
يك تكه آرزو
**یه روز از همین روزا روی شب پا میزارم**
تایماز و زندگی
پاكنويس
هم ناله کمکی کن
من و تو
.:: بهترین وب سایت تفریحی ::.

 
 

: طراح قالب

 

بهترین وبلاگ تفریحی
 
 
هنوز زنده هستم
سالها بود که در مزار تنهاییم خفته بودم

ناگاه با مشتی آب سرد بر روی مزارم بر آشفتم

بوی چند شاخه گل مریم مشامم را نوازش داد

بعد از سالیانی احساس کردم نمرده ام

دختری سیاه پوش بر سر مزارم فاتحه میخواند

وجودم به لرزه افتاد

او که بود؟؟؟

آیا او همانی بود

که با دستانش مرا به قعر خاک تبعید کرده بود؟

خاطرات در برابرم صف کشیدند

موهای خاک خورده ام را

میان دستان استخوانی ام فشردم

حفره خالی چشمانم لبریز از اشک شد

احساس مرگ و زندگی بر قلبم چنگ میزد

میان دلهره وتردید دختر سیاه پوش رفت

ولی هنوز خاطراتی که در ذهنم بر آنها

مهر باطل زده بودم در برابرم نقش می بستند

آه چه غم انگیز بود خاطرات مرگم

 

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386 توسط مریم