تبليغاتX
::. قصه ی عشق .::

قصه ی عشق

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الکترونیک
 

 

: نوشته های پیشین

 

فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

 

: پیوندها

 

عاشقانه
دوست دارمها چه کوتاه اند
قلم نگار تا انتها
آبهای سفید
شور عشق
باغ مریم
جهنمت مبارك
يكي را دوست مي دارم
مريم هاي پر پر عاشق
๑۩۞۩๑ .:مرز بهشت:. ๑۩۞۩๑
عــکـس × جـوک × آهــنــگ
يك تكه آرزو
**یه روز از همین روزا روی شب پا میزارم**
تایماز و زندگی
پاكنويس
هم ناله کمکی کن
من و تو
.:: بهترین وب سایت تفریحی ::.

 
 

: طراح قالب

 

بهترین وبلاگ تفریحی
 
 
 بی نگاهِ عشق

بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من
لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود
در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت

| +| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386 توسط مریم