دیشب به یاد تو تنها گریستم

مستانه گریه کردم، دریا گریستم

طوفان غم چو داد گلستان دل به باد

بر حال پر پر گلها گریستم

من بودم و خیال تو در نیمه های شب

بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم

بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق

معراج دل نمودم و آنجا گریستم

در جستجوی او ، من آواره ابروار

بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم

بر زورق دلم شب تیره به موج غم

پنهان به آه بود و پیدا گریستم

هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک

شب در خیال لعل شکر خواب گریستم

موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر

تنها ترانه گفتم و تنها گریستم

|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 توسط مریم
|
|