تبليغاتX
::. قصه ی عشق .::

قصه ی عشق

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الکترونیک
 

 

: نوشته های پیشین

 

فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

 

: پیوندها

 

عاشقانه
دوست دارمها چه کوتاه اند
قلم نگار تا انتها
آبهای سفید
شور عشق
باغ مریم
جهنمت مبارك
يكي را دوست مي دارم
مريم هاي پر پر عاشق
๑۩۞۩๑ .:مرز بهشت:. ๑۩۞۩๑
عــکـس × جـوک × آهــنــگ
يك تكه آرزو
**یه روز از همین روزا روی شب پا میزارم**
تایماز و زندگی
پاكنويس
هم ناله کمکی کن
من و تو
.:: بهترین وب سایت تفریحی ::.

 
 

: طراح قالب

 

بهترین وبلاگ تفریحی
 
 
                           

چه سخته که تمام عشقت رو ازت گرفته وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی

وبه جای اینکه لبریز کنید ونفرت داشته باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری دلت بخواد سرت باز به

 دیوار تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش

حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزجز سلام نتونی بگی چه قدر سخته وقتی پیشت بهشه دونهای

 اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری

                                        

 ماهی به اب گفت :تو نمی تونی اشکای منو ببینی چون من توی ابم... اب جواب داد من میتونم

اشکای تو رو احساس کنم  چون تو توی قلب منی

                                       

اگر روزی من مردم تابوتم را سیاه کنید  تاهمه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینهام تکه یخی بگذارید

تا به جای معشوقم برایم گریه کند چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم

واخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 توسط مریم 
 
زندگی یعنی...............

زندگی یعنی چکیدی همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت  گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن آخر رسیدن بر در آبادی عشق

می توان هر جا عاشق و دلداده بود

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

می شود  اندو ه شب را از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید

می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده ذر خزانی دید و آسود

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385 توسط مریم 
 

امروز برای من روز مقدسیه

 

امروز خدای بزرگ...فرشته ی کوچکی رو از آسمون

 

فرستاد و اونو سر راه من قرار داد

 

یک فرشته ی فوق العاده دوست داشتنی و یک موجود پاک

 

و بی آلایش با قلبی سرشار از مهر و عطوفت...

 

این ارمغان آسمونها که سراپا نور و روشنائیه

 

با تابش نور خودش باعث شد که من برای همیشه

 

از تنهایی و عزلت رهایی پیدا کنم

 

زیبایی های دنیارو ببینم و با خوشبختی و سعادت

 

در هم آمیزم من تمام زندگی خودم رو مدیون این هدیه

 

آسمونی هستم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385 توسط مریم 
 
 

تقدیم به همه ترکهای عزیز

 

dunyada 2renk gul olsun kirmizilar senin byazlar benim olsun eyar sen beni untursan kirmizi

guller solsun eyer ben seni unutursam beyaz guuler kefnim olsun

| +| نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385 توسط مریم 
 
به زیر باران میروم و هم نوا با گریه اسمان میگریم تاکسی اشک مرا نبیند به زیر باران میروم وفریاد

می زنم تا صدای فریادم با فریاد اسمان یکی شود به زیر باران میروم تا ناله های دلم با ناله های باد

یکی شود و کسی شاهد شکستن روح خسته ام نباشد


عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با

 زهر دقایق زیباست


سکوتم را به باران هدیه کردم وتمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی

رسیده ام گریه کردم

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 توسط مریم