چه سخته که تمام عشقت رو ازت گرفته وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی
وبه جای اینکه لبریز کنید ونفرت داشته باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری دلت بخواد سرت باز به
دیوار تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش
حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزجز سلام نتونی بگی چه قدر سخته وقتی پیشت بهشه دونهای
اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری
ماهی به اب گفت :تو نمی تونی اشکای منو ببینی چون من توی ابم... اب جواب داد من میتونم
اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی
اگر روزی من مردم تابوتم را سیاه کنید تاهمه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینهام تکه یخی بگذارید
تا به جای معشوقم برایم گریه کند چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم
واخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم
|
+|
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 توسط مریم
|
|